تبليغاتX
بیدارگر

بیدارگر

... و قلمی فایده دارد که "بیدارگر" توده های مردم باشد

کوتاه سخنی پیرامون انتخابات

جمعه 1390/12/05
چند روزی است که حال و هوای کوچه و خیابان های شهر عوض شده؛ عکس و تراکت های نامزده های مجلسه که از در و دیوار می باره؛ تبلیغاتی با این مضامین؛ .... ولایت مدار، حامی مستضعفان و محرومین، خانواده شهید و رزمنده دوران دفاع مقدس، دارای مدرک فلان از فلان جا و عضو فعال حزب فلان و بهمان و ... که ایشالا همش راسته.

 با هرکدام از اونا که روبرو می شید - البته برای این که خدای نکرده غیبت نشه می گیم بعضی هاشون- دم از خدا، پیغمبر،نظام، انقلاب، شهدا، حمایت از مستضعفین و از این بالاتر حرفی می زنن که چارشاخ آدم میزنه بیرون و اون دم زدن از وظیفه است!!! یکی نیست به برخی از این حضرات که با قیافه های مختلف(ته ریش و یقه آخوندی، ریش و یقه دیپلمات و...)خودشونو نشون میدن بگه اولا چی شد یه دفعه احساساتتون تحریک شد و به سمت وظیفه سوق پیدا کردید !؟! ثانیا مگه تا الآن به وظیفه تون عمل کردید که از این به بعد بخواید بهش عمل کنید و دم از اون بزنید !؟!

در هر صورت اوضاع اینه که همه می بینند و خبر دارند. ولی سؤال اساسی اینه که چرا با وجود این گونه افراد که تعداد آن ها ..... است، باز هم مردم در انتخابات شرکت می کنند و پای صندوق ها میان و به نامزدها رأی میدن؟؟!!

در جواب این سؤال باید عرض شود مردم مملکت ما -برخلاف برخی از مسئولین- گوش به فرمان یه بنده خدایی هستند که بهش "ولی فقیه" می گن و حرف این آقاست که حجت رو برای ما مردم، تمام می کنه؛ 

«شما ائمه جمعه موظفيد براى جلوگيرى از شيطنت‏هايى كه اينها مى‏كنند و مى‏گويند مردم اعراض كرده‏اند و در انتخابات شركت نمى‏كنند، مردم را به شركت در انتخابات دعوت كنيد و مردم نيز ثابت كنند كه اعراض نكرده‏اند و با شركتشان در انتخابات ثابت كنند كه از اسلام رويگردان نيستند. اسلام چيزى نيست كه كسى بتواند از آن رويگردان باشد» (صحيفه امام ج‏1۷ص106) «از آغاز انقلاب تا كنون، يكى از اهداف شوم و پليدى كه همواره مورد توجه استكبار جهانى و نوكران خارجى و داخلى آنان بوده است دور كردن مردم از صحنه‏هاى انقلاب و گسستن پيوندهاى پولادين آنان با آرمانهاى اجتماعى- سياسى اسلام بوده است؛ كه در راه تحقق آن به انواع حيله‏ها و ترفندهاى گوناگون متوسل شده‏اند؛ كه بحمد اللَّه سرشان به سنگ خورده است؛ و ملت پيروز و سرافراز ايران با نمايش قدرت عظيم خود در حوادث گوناگون انقلاب اين حقيقت و واقعيت را به اثبات رسانيده و نشان داده‏اند كه از درياى خروشان وحدت و انسجام آنان چيزى كم نشده و نخواهد شد. وجهانخواران ان شاء اللَّه تا ابد حسرت گسستن اتحاد مقدس مردم ما را به گور خواهند برد »(صحيفه امام ج‏21 ص10)       وقتی ولی فقیه این سخنان را می فرماید دیگر کسی در گفتار او شک نمی کنه چون این آقا را فردی الاهی، آگاه، دلسوز و بصیر می دانند. پس مردم در راستای حفظ اسلام و انقلاب به فرمان رهبر خود در پای صندوق های رأی حاضر میشن.

بر این اساس نکنه خدای نکرده نامزدی فکر کنه که مردم دارن به اون رأی میدن، چون ازش خوششون میاد یا شیفه جمال و کلامشن! مگه ندیدیم که همین مردم با اشاره رهبری چه کسایی رو کنار گذاشتن. پس رأی مردم در وهله اول لبیک به رهبر و تأیید نظامه بعدش -به قول طلبه ها- ثانیاً و بالعرض، از بابت صدقه سری ولی فقیه و نظام دارن به اونا رأی میدن. به همین خاطر خیلی باد نکنن چون ممکنه خدای نکرده بترکن و گندشون باعث اذیت بشه. البته نا گفته نمونه که بعضی از این نامزد ها واقعا آدم های خوبی هستند و بخاطر خدمت و وظیفه به معنای واقعی وارد میدان شدن، آدمایی که می بینن اگه عرصه رو خالی کنن خدای نکرده نا اهلا میان و جای خالی رو پر می کنن.  

لينک ثابت

نوشته شده در ساعت 16:20 توسط : حسین

هيچ وقت از مداخله نظامى نترسيد....

شنبه 1390/08/21

چند صباحی است که سخن از تهدید به حمله نظامی به میان آمده و در دل برخی از افراد خلجاناتی را به وجود آورده است. از این رو مناسب دیدیم که گوشه ای از بیانات امام خمینی رحمه الله را که در تمامی دوران های انقلاب راه گشا بوده است ذکر کنیم. زیرا این نکته برای تمامی روشن بینان مشهود است که هر جا بر اساس منطق خمینی حرکت کرده ایم به ظفر رسیده و در هر مسأله ای که از آرمان های او رو بر تافته دچار رکود و بیچار شده ایم....

ناتوانى ابرقدرتها در برابر اراده ملت‏

حضرت امام روح الله که در عمل نمود بارز سخنانش بود درباره تهدیداتی که از جانب اجانب بر این ملت وارد می شود فرمودند: «با يك ملت نمى‏شود بازى كرد. شما نترسيد از اينكه كارتر از آن طرف مى‏گويد «ما پشتيبانى مى‏كنيم» و وزير خارجه انگلستان از آن طرف مى‏گويد كه «ما پشتيبانى مى‏كنيم» و نمى‏دانم كرملين از آن طرف مى‏گويد «پشتيبانى مى‏كنيم»؛ اينها همه حرف است كه مى‏زنند. هيچ از اين معنا نترسيد. يك ملت- هر چه هم كه ضعيف باشد- وقتى همه گفتند نه، اين «نه» است، نمى‏شود «آره» بشود. نه مى‏تواند نظامى اين كار را بكند، نه مى‏تواند ارتش امريكا و روسيه اين كار را بكند؛ اين يك چيزى است نشدنى.» (صحيفه امام ج‏4 ص210)

آمادگى ملت براى خنثى نمودن توطئه‏ها

«ملت اين را هم بايد ملتفت باشد كه همه اين نقشه‏ها كه احتمال مى‏رود پيش بيايد، بايد مهيا و مجهز باشد ملت براى جواب گفتن از اين، براى خنثى كردن اين شيطنتها. و ملت نترسد از هيچ چيز. الآن، الآن ملت به جايى رسيده كه توجه تمام دنيا را به خودش جلب كرده؛ يك آبرويى ملت ايران در دنيا تحصيل كرده. من توجه دارم كه از همه اطراف دارند ثناى اين ها را مى‏گويند، و به من مى‏فرستند و پيش من مى‏فرستند. از هر جا كه ملاحظه مى‏كنيد؛ از امريكا گرفته تا دولتهاى عربى تا ساير دوَل. اين مسائل پيش آنها جزء يك معجزه‏اى كَأَنه هست و به نظر من هم مطلبْ، مطلبِ الهى است نه يك مطلب بشرى. دست خدا با شماست. ملت ايران! نترسيد از چيزى ... خداست همراه شما، از چه مى‏ترسيد؟ تمام قوا در مقابل خداى تبارك و تعالى هيچ است. اعتماد كنيد به خداى تبارك و تعالى و نهضتتان را ادامه بدهيد و تظاهرات خودتان را ادامه بدهيد و از هيچ نترسيد. اعتصاباتتان را ادامه بدهيد. نزديك است ان شاء اللَّه فرج! نترسيد، قوى باشيد، صبر داشته باشيد. پيغمبر اكرم تمام عمرش در زحمت بود، تمام عمرش. نمى‏توانيد در تاريخ پيغمبر پيدا كنيد كه يك ماهْ ايشان راحت نشسته باشد؛ تمامش زحمت شما را كشيده است. الآن دينش دست شماست و مى‏خواهند ببرند، بر ماست كه بايد نگه داريم. ذخاير اسلام را دارند مى‏برند، بر ماست كه بايد حفظش كنيم. نترسيد، قوى باشيد، صبور باشيد، از پيغمبر اسلام ياد بگيريد. سيزده سال آن قدر مُعذَّب بود در مكه و باقى‏اش هم همه‏اش به جنگ و جدال و به دفع اشخاص ظالم مشغول بود. ما حالا يك مدت كمى است كه اين كارها را داريم مى‏كنيم؛ از چى مى‏ترسيم ما؟ ما اگر كشته بشويم- ان شاء اللَّه بهشت مى‏رويم، اگر بكشيم هم بهشت مى‏رويم. اين منطق اسلام است براى اينكه براى حق كار مى‏كند. نمى‏خواهيم ما كه يك دنيا برايمان باشد؛ ما مى‏خواهيم حق را پابرجا كنيم، ما مى‏خواهيم عدالت درست بكنيم‏» (صحيفه امام    ج‏5 ص465-466)

امريكا عاجز از اين است كه دخالت نظامى بكند

 «جوانها هم مطمئن باشند كه امريكا هيچ غلطى نمى‏تواند بكند. بيخود صحبت اينكه اگر دخالت نظامى [كند]، مگر امريكا مى‏تواند دخالت نظامى در اين مملكت بكند؟ امكان برايش ندارد. تمام دنيا توجهشان الآن به اينجاست. مگر امريكا مى‏تواند مقابل همه دنيا بايستد و دخالت نظامى بكند؟ غلط مى‏كند دخالت نظامى بكند. نترسيد، نترسانيد. همين تعبيرى كه جوانهاى ما از روى احساسات جوانى كردند كه اگر چنانچه امريكا بخواهد دخالت نظامى بكند ما چه خواهيم كرد، اصلًا اين «اگر» ش را هم نبايد بگويند. امريكا عاجز از اين است كه دخالت نظامى در اينجاها بكند. اينها يك مسائلى در پيششان است، يك مطالبى در پيششان است كه روى آن مطالب گرفتاريهايى دارند، نمى‏توانند اين كارها را بكنند. اگر آنها مى‏توانستند دخالت نظامى بكنند، شاه را نگه مى‏داشتند. با تمام قدرتشان، قدرتهاى تبليغى [تلاش‏] كردند كه نگهش دارند و ملت ما اعتنا نكرد به آن. و نه تنها او، همه قدرتها پشت سر هم ايستاده بودند كه نگه دارند شاه را و نتوانستند نگه دارند. براى اينكه ملت، يك چيزى را كه مى‏خواهد، نمى‏شود مقابل ملت بايستد كسى و چه بكند، هيچ ابداً. اين مطلب را از جوانهاى ما پيش نياورند؛ اين مطلب را كه دخالت نظامى [است‏]. آنها هميشه دخالتهايشان، دخالتهاى شيطنتى است؛ توطئه است.» (صحيفه امام ج‏10 ص516-517)

شهادت عزّت ابدی

«برادران من! خواهران من! عزيزان من! مصمم باشيد؛ از ترور نترسيد، از شهادت نترسيد؛ و نمى‏ترسيد. شهادتْ عزتِ ابدى است، حيات ابدى است. آنها از شهادت بترسند و از مردن بترسند كه مردن را تمام مى‏دانند و انسان را فانى. ما كه انسان را باقى مى‏دانيم و حيات جاودانه را بهتر از اين حيات مادى مى‏دانيم براى چه بترسيم؟!» (صحيفه امام ج‏7 ص241)

 «فلا تخشوا الناس و اخشون» و خدا مى‏فرمايد كه از آنها نترسيد. چه ترسى داريد؟  (ولایت فقیه ص۱۱۸)

 

لينک ثابت

نوشته شده در ساعت 16:22 توسط : حسین

پيام عفاف و اخلاق در اديان ابراهيمي(یهودیت و مسیحیت)

جمعه 1390/04/03
چند وقتی است که موضوع حجاب و عفاف جنجال در خور توجهی در جامعه ایجاد و بحث در باره آن بازار داغی پیدا کرده است. از این رو مناسب دیدیم تا نوشته ای را که در شماره ۱۸ نشریه «فرهنگ پویا» با عنوان «پیام عفاف و اخلاق در ادیان ابراهیمی» به چاپ رسیده است را خدمت شما هم عرضه کنیم

اشاره:

عفّت و تمايل به پوشيدگي، از اموري است که خداوند تبارک و تعالي در نهاد و سرشت انسان به وديعه نهاده و فطرت او را به اين گوهر متعالي زينت بخشيده است. از آنجايي که سلامت فردي و اجتماعي انسان و تعالي و کمال معنوي او وابسته به اين حقيقت زيبا و نوراني است، در ميان اديان و مذاهب مختلف و به ويژه در دو دين مسيحيت و يهوديت، تأکيد فراواني بر پوشيدگي و عفاف شده است. اين سير فکري- عملي تا ابتداي دوران مدرن و شروع مدرنيته همچنان ساري و جاري بود، اما متأسفانه با روي کار آمدن تفکر سکولاريزم تفکري که در آن انسان علقه اي با امور معنوي، ديني و مذهبي ندارد و همه نيازهاي خود را از علوم تجربي، عالم ماده و عقل خودْبنياد تأمين مي کند- و با زوال باورها و انديشه هاي ديني و تبديل انسان به موجودي مادي و زميني و با کنار گذاردن ملاحظات اعتقادي- ديني؛ ناگهان سيلي از بي عفّتي و هرزگي تمام دنياي معاصر را فرا گرفت و انسان هاي بي شماري را در کام هلاکت فرو برد.

اين نوشتار برآن است که با بررسي عفّت در يهود، مسيحيت و دنياي مدرن، گامي را در شناخت هرچه بهتر اين مقوله بردارد.

عفّت؛ گوهري انساني

بنابر گواهي تاريخ و اقرار اسناد تاريخي، مسئله عفاف، پوشيدگي و خويشتن داري؛ در اكثر قريب به اتفاق تمدن ها و آيين هاي جهان، ارزشي قطعي و هنجاري عادي بوده و با توجه به فراز و نشيب هايي که در مقابل خود با آنها مواجه بوده، در هيچ برهه اي از تاريخ و تمدن انساني به طور کامل کنار گذاشته نشده و در تمامي دوران به عنوان امري فطري و انساني مورد قبول و توجه همگان بوده است. از اين ميان متون مقدس دو آيين يهوديت و مسيحيت، با وجود بهره اندکي که از حقيقت وحياني و الهي برده اند، در جاي جاي تعاليم خود، بر مسئله حجاب و عفاف تأکيد کرده و بي عفّتي و بي حجابي را امري زشت و ناپسند مي دانند.

عفّت در آيين يهود

در کتاب «عهد عتيق» که کتاب مقدس يهود است و يهوديان آن را کتاب آسماني و الهي خود مي دانند و در واقع مبناي شريعت دين يهود بر آن استوار است، در آيات و فقره هاي فراوان، سخن از حجاب، عفاف و دوري از خودنمايي و هرزگي به ميان آمده است که در اين جا به طور کوتاه به چند مورد از آنها اشاره مي شود.

روبند، روسري و چادر در تورات

-1 در کتاب « اشعياء نبي » که از کتاب هاي عهد عتيق و مورد قبول يهوديان است در قسمتي که سقوط بابل را مطرح مي کند، مي نويسد: «خداوند مي گويد: اي بابل! از تخت خود به زير بيا و بر خاک بنشين، زيرا دوران عظمت تو به سر آمده است. تو زماني مانند يک شاهزاده باکره، لطيف و نازنين بودي، اما اينک برده اي بيش نيستي، دستاس را بگير و گندم را آرد کن، روبندت را بردار، دامنت را بالا بزن تا از نهر عبور کني [احتمالا اشاره اي است به تبعيد شدن بابلي ها] تو عريان و رسوا خواهي شد. من از تو انتقام خواهم گرفت و به تو رحم نخواهم کرد». (کتاب اشعياء نبي،47: 1-3)

در اين عبارت از کتاب مقدس مي بينيم که اهالي بابل را به شاهزاده اي زيبا، با کرامت، عفيف و باکره تشبيه مي کند، ولي بعد از آن که دوران باشکوهشان به پايان مي رسد، آنها را به برده اي تشبيه مي کند که بايد به کار و خدمت (دستاس به دست گرفتن و آرد کردن گندم) بپردازد و ديگر از هيچ عزّت و احترامي برخوردار نيست و بعد از اين سقوط و نزول است که مي گويد: «روبندت را بردار»؛ يعني چون تو ديگر از طبقات پايين و نازل اجتماع محسوب مي شوي و داراي احترام نيستي، ديگر لازم نيست خود را بپوشاني، چون پوشيدگي و حجاب براي کسي است که در اجتماع داراي شخصيت و احترام است.

-2 در کتاب «غزل هاي سليمان» يا «غزل غزل هاي سليمان» که گمان آنها بر اين است که اين کتاب را سليمان نبي نوشته است و در آن اشعار عاشقانه اي به شکل سرود از زبان عاشق و معشوق در وصف يکديگر سروده شده است، مي آورد: «تو چه زيبايي، اي محبوب من! چشمانت از پشت روبند به زيبايي و لطافت کبوتران است. گيسوان تو مانند گلة بزهاست که از کوه جلعاد سرازير مي شوند... لبانت سرخ و دهانت زيباست. گونه هايت از پشت روبند همانند دو نيمه انار است». (غزل غزل هاي سليمان، 4: 1-3)

-3 در اوايل تورات ، در «سِفْر پيدايش» و در مورد ماجراي «يهودا» و عروسش «تامار» مي نويسد: «به تامار خبر دادند که پدر شوهرش براي چيدن پشم گوسفندان به طرف «تمنه» حرکت کرده است. تامار لباس بيوگي خود را از تن درآورد و براي اين که شناخته نشود، چادري بر سر انداخت، دم دروازه «عينام» سر راه تمنه نشست...». (سِفْر پيدايش،38: 13-14)

-4 کتاب مقدس يهود در جايي ديگر روبند، روسري و چادر را جزء زينت هاي زن مي داند و تلويحاً آنها را نوعي نعمت براي او به شمار مي آورد و يکي از عذاب هاي الهي را از دست دادن زيورآلات و اشياء زينتي از جمله روبند، روسري و چادر مي شمارد و مي گويد: «خداوند همه زينت آلاتشان را از ايشان خواهد گرفت؛ گوشواره ها، النگوها، روبندها،... روسري ها و چادرها». (کتاب اشعياء نبي،3: 18-19و21)

-5 در عهد عتيق آمده است: روزي ابراهيم به ناظر خانه خود که رييس نوکرانش بود، گفت: «دستت را زير ران من بگذار و به خداوند خداي آسمان و زمين قسم بخور که نگذاري پسرم با يکي از دختران کنعاني اين جا ازدواج کند. به زادگاهم نزد خويشاوندانم برو و در آن جا براي اسحاق، همسري انتخاب کن». (سِفْر پيدايش، 24: 2-4) او نيز قسم خورد و به سمت شمال بين النهرين رهسپار شد و وقتي به مقصد رسيد، شترها را در خارج از شهر در کنار چاه آبي خوابانيد. نزديک غروب که زنان براي کشيدن آب به سر چاه مي آمدند، او چنين دعا کرد: اي خداوند! خداي سرور من ابراهيم! التماس مي کنم نسبت به سرورم لطف فرموده، مرا ياري دهي تا خواسته او را برآورم. اينک من در کنار اين چاه ايستاده ام و دختران شهر براي بردن آب مي آيند. من به يکي از آنان خواهم گفت: «سبوي خود را پايين بياور تا آب بنوشم». اگر آن دختر بگويد: «بنوش و من شترانت را سيراب خواهم کرد»، آنگاه خواهم دانست که او همان دختري است که تو براي اسحاق در نظر گرفته اي». (سِفْر پيدايش،24: 11-14) و بعد دختري به نام «ربكا» را ديد که با سبويي سر رسيد و همان طور که از خدا خواسته بود، آن دختر انجام داد...ناظر براي اسحاق از او خواستگاري کرد و فرداي آن روز به همراه ربکا و دايه اش به سوي «بئر لحي رُئي» حرکت کردند... «پس ربکا و کنيزانش بر شتران سوار شده، همراه خادم ابراهيم رفتند. در اين هنگام اسحاق که در سرزمين «نِگِب» سکونت داشت، به «بئر لحي رُئي» بازگشته بود. يک روز عصر هنگامي که در صحرا قدم مي زد و غرق انديشه بود، سر خود را بلند کرده، ديد که اينک شتران مي آيند. ربکا با ديدن اسحاق به شتاب از شتر پياده شد و از خادم پرسيد: آن مردي که از صحرا به استقبال ما مي آيد کيست ؟ وي پاسخ داد: اسحاق پسر سرور من است. با شنيدن اين سخن، ربکا با روبند خود صورتش را پوشانيد... اسحاق، ربکا را به داخل خيمه مادر خود آورد و او را به زني گرفت».(سِفْر پيدايش،24: 61-67)

نپوشيدن لباس جنس مخالف

عفّت در آيين يهود تا به آن جايي پيش رفته است که در اين مسلک از تشبّه زن به مرد و مرد به زن به شدت نهي شده و آمده است: «زن، نبايد لباس مردانه بپوشد و مرد، نبايد لباس زنانه به تن کند. اين کار در نظر خداوند، خدايتان نفرت انگيز است». (سِفْر تثنيه،22: 5)

عذاب زنان عشوه گر و شهوت ران

در کتاب «اشعياء نبي» با نگاهي مذمت بار، به بي عفّتي و عشوه گري زنان مي نگرد و آنان را مستحق عقوبت و عذاب الهي مي شمارد و مي گويد: «خداوند زنان مغرور اورشليم را نيز محاکمه خواهد کرد. آنان با عشوه راه مي روند و النگوهاي خود را به صدا در مي آورند و با چشمان شهوت انگيز در ميان جماعت پرسه مي زنند. خداوند بر سر اين زنان بلاي «گري» خواهد فرستاد تا بي مو شوند. آنان را در نظر همه عريان و رسوا خواهد کرد. خداوند تمام زينت آلاتشان را از ايشان خواهد گرفت؛ گوشواره ها، النگوها، روبندها، کلاه ها، زينت پاها، دعاهايي که بر کمر و بازو مي بندند، عطردان ها، انگشترها و حلقه هاي زينتي بيني، لباس هاي نفيس و بلند، شال ها، کيف ها، آيينه ها، دستمال هاي زيباي کتان، روسري ها و چادرها. آري، خداوند از همه اينها محرومشان خواهد کرد. به جاي بوي خوش عطر، بوي تعفّن خواهند داد. به جاي کمربند، طناب به کمر خواهند بست. به جاي لباس هاي بلند و زيبا، لباس عزا خواهند پوشيد. تمام موهاي زيبايشان خواهد ريخت و زيبايي شان به رسوايي تبديل خواهد شد. شوهرانشان در ميدان جنگ کشته خواهند شد و شهر متروکه شده، در سوگ آنان خواهد نشست و ناله سر خواهد داد». (کتب اشعياءنبي،3: 16-26)

دوري از هرزگي و بي عفّتي

در عهد عتيق از دو روش براي جلوگيري از بي عفّتي و بي بند و باري جنسي و حفظ گوهر وجودي انسان از آلودگي هاي نفساني استفاده شده است؛ روش اول: هشدارها و نصيحت هاي اخلاقي و معنوي. روش دوم: وضع قوانين جزايي سخت و سنگين براي افرادي که مرتکب اين اعمال مي شوند.

نصيحت هاي اخلاقي دين يهود براي دوري از بي عفّتي

کتاب «امثال» که بنا برعقيده يهوديان توسط «سليمانِ نبي» که خردمندترين مرد جهان مي باشد نوشته شده، کتابي است که در آن دو نوع انسان معرفي مي شود: انساني که فقط به دنبال ارضاي نفس خود است و انساني که در راه کسب رضاي پروردگار قدم برمي دارد. در اين کتاب که با نصايحي حکيمانه به دنبال سوق دادن انسان به سوي فضايل اخلاقي و دوري از رذايل نفساني است، درباره عفّت و بي عفّتي آمده است: «اي پسرم! سخنان حکيمانه مرا گوش کن و به بصيرت من توجه نما. آنگاه خواهي دانست چگونه درست رفتار کني و سخنان تو نشان خواهد داد که از دانايي برخوردار هستي.زن بدکاره چرب زبان است و سخنان او مانند عسل شيرين مي باشد، ولي عاقبت، جز تلخي و درد چيزي براي تو باقي نمي گذارد.زن بدکاره تو را به سوي جهنم و مرگ مي کشاند، زيرا او از راه زندگي منحرف شده و سرگردان است و نمي داند به کجا مي رود. اي جوانان! به من گوش دهيد و آنچه را که ميخواهم به شما بگويم هرگز فراموش نکنيد: از چنين زني دوري کنيد. حتي به در خانه اش هم نزديک نشويد. مبادا در دام وسوسه هايش گرفتار شويد و حيثيت خود را از دست بدهيد...پسرم! نسبت به همسر خود وفادار باش و تنها به او عشق بورز؛ چرا بايد از زنان هرزه خياباني صاحب بچه شوي؟! فرزندان تو بايد تنها مال خودت باشند. نبايد غريبه ها در آنان سهمي داشته باشند. پس با زنت خوش باش... چرا بايد به زن بدکاره دل ببندي... خداوند به دقت تو را زير نظر دارد و هر کاري را که انجام مي دهي، مي سنجد. گناهان شخص بدکار مانند ريسمان به دورش مي پيچد و او را گرفتار مي سازد. بُلهوسي او باعث مرگش خواهد شد و حماقتش او را به نابودي خواهد کشاند». (کتاب امثال،5: 1-23)

در جاي ديگري سليمان زبان به نصيحت باز مي کند و با بيان خاطره اي جوانان را به عفاف و پاکدامني دعوت مي کند: «پسرم! نصايح مرا بشنو و هميشه آنها را به ياد داشته باش. اوامر مرا به جا آور تا زنده بماني. تعليم مرا مانند مردمک چشم خود حفظ کن، آن را آويزه گوش خود بساز و در اعماق دل خود نگه دار. حکمت را خواهر خود بدان و بصيرت را دوست خود. بگذار حکمت تو را از رفتن به دنبال زنان هرزه و گوش دادن به سخنان فريبنده ايشان باز دارد.

يک روز از پنجره خانه ام بيرون را تماشا مي کردم. يکي از جوانان احمق و جاهل را ديدم که در تاريکي شب از کوچه اي که در آن، خانه زني بدکار قرار داشت، مي گذشت. آن زن در حالي که لباس وسوسه انگيزي به تن داشت و نقشه هاي پليدي در سر مي پروراند، به سويش آمد. او زن گستاخ و بي شرمي بود و اغلب در کوچه و بازار پرسه مي زد تا در هر گوشه و کناري مردان را بفريبد... (زن)با نگاهي فريبنده گفت: امروز نذر خود را ادا کردم و گوشت قرباني در خانه آماده است. پس براي يافتن تو از خانه بيرون آمدم. در جستجوي تو بودم که تو را ديدم... به اين ترتيب با سخنان فريبنده و وسوسه انگيزش آن جوان را اغوا کرد؛ به طوري که او مثل گاوي که به کشتارگاه مي رود، چون گوزن ِبه دام افتاده اي که در انتظار تيري باشد که قلبش را بشکافد، به دنبال آن فاحشه رفت...اي جوانان به من گوش دهيد و به سخنانم توجه کنيد؛ نگذاريد چنين زني دل شما را بربايد، از او دور شويد، مبادا شما را به گمراهي بکشاند. او بسياري را خانه خراب کرده است و مردان زيادي قرباني هوسراني هاي او شده اند. خانه او راهي است به سوي مرگ و هلاکت». (کتاب امثال،7: 1-27)

جزاي انسان هاي هوس ران

در اين بخش به صورتي بسيار کوتاه به تعدادي از قوانين دين يهود كه در آن ها جزاي بي عفّتي بيان شده است، اشاره مي شود:

-1 « اگر مردي در حال ارتکاب زنا با زن شوهرداري ديده شود، هم آن مرد و هم آن زن بايد کشته شوند. به اين ترتيب شرارت از اسرائيل پاک خواهد شد. اگر دختري که نامزد شده است، در داخل ديوارهاي شهر توسط مردي اغوا گردد، بايد هم دختر و هم مرد را از دروازه شهر بيرون برده، سنگسار کنند تا بميرند؛ دختر را به خاطر اين که فرياد نزده و کمک نخواسته است و مرد را به جهت اين که نامزد مرد ديگري را بي حرمتي کرده است. چنين شرارتي بايد از ميان شما پاک شود». (سِفْر تثنيه،22:22-24)

-2 «اگر فردي با همسر شخص ديگري زنا کند، مرد و زن هر دو بايد کشته شوند... اگر دو مرد با هم نزديکي کنند، عمل قبيحي انجام داده اند و بايد کشته شوند و خونشان به گردن خودشان است. اگر مردي با زني و با مادر آن زن نزديکي کند، گناه بزرگي کرده است و هر سه بايد زنده زنده سوزانده شوند تا اين لکه ننگ از دامن شما پاک شود. اگر مردي با حيواني نزديکي کند، آن مرد و حيوان بايد کشته شوند. اگر زني با حيواني نزديکي کند، آن زن و حيوان بايد کشته شوند و خونشان به گردن خودشان مي باشد». (سِفْر لاويان،20: 10و13-16)

-3 «کاهن نبايد با يک فاحشه که خود را بي عصمت کرده و يا با زني که طلاق گرفته ازدواج کند؛ چون او مرد مقدسي است... اگر دختر کاهني فاحشه شود، به تقدس پدرش لطمه مي زند و بايد زنده زنده سوزانده شود». (سِفْر لاويان،21: 7-9)

-4 در ده فرمان خداوند به موسي آمده است: «زنا نکن، دزدي نکن، دروغ نگو، چشم طمع به مال و ناموس مردم نداشته باش». (سِفْر خروج،20: 14-17)

عفّت در آيين مسيح

قبل از ورود به مطلب مورد نظر بايد به نکاتي توجه داشت:

نكته نخست؛ کتاب مقدس مسيحيان از دو بخش تشکيل شده است که شامل عهد قديم (تورات، کتب انبيا، مکتوبات) و عهد جديد (اناجيل اربعه، کتاب اعمال رسولان، نامه ها، کتاب مکاشفات يوحنا) مي باشد. و اعتبار عهد عتيق در نزد مسيحيان به اين دليل است که در اوايل عهد جديد آمده است:

«گمان مبريد که آمده ام تا تورات موسي و نوشته هاي ساير انبيا را منسوخ کنم.

من آمده ام تا آن ها را تکميل نمايم و به انجام برسانم. به راستي به شما مي گويم که از ميان احکام تورات هر آنچه که بايد عملي شود، يقيناً همه يک به يک عملي خواهد شد. پس اگر کسي از کوچک ترين حکم آن سرپيچي کند و به ديگران نيز تعليم دهد که چنين کنند، او در ملکوت آسمان از همه کوچک تر خواهد بود...». (انجيل متي،5: 17-19) پس مي فهميم آن چه در مورد عفّت، در آيين يهود آمده، مورد قبول مسيحيان نيز مي باشد.

نکته ديگر اين است که رهبانيت و انزواطلبي موجود در دين مسيح و ترغيب و تشويقي که اين آيين نسبت به دوري از ازدواج دارد، باعث شده است که براي رسيدن به اين هدف دستورات سخت تري را براي پيروان خود وضع کنند تا آن که شخص، به دور از هرگونه تحريک جنسي و در محيطي کاملاً آرام به رهبانيت و عبادت خود بپردازد.

در اين جا به چند مورد از دستورات مسيحيت که در عهد جديد آمده است، اشاره مي شود:

دوري از نگاه حرام

در انجيل «متي» که از همه انجيل ها مفصل تر است و زندگي عيسي را با جزئيات بيشتري بيان کرده و اعتقاد سنتي مسيحي بر اين است که اين انجيل از ديگر اناجيل قديمي تر است و به دست «متي» که از حواريون عيسي بوده، نوشته شده است، در مورد عفّت نگاه و چشم پوشي از نامحرم مي نويسد:

«گفته شده است که زنا مکن! ولي من مي گويم که: اگر حتي با نظر شهوت آلود به زني نگاه کني، همان لحظه در دل خود با او زنا کرده اي. پس اگر چشمي که برايت اين قدر عزيز است، باعث مي شود که گناه کني، آن را از حدقه درآور و به دور افکن. بهتر است بدنت ناقص باشد تا اين که تمام وجودت به جهنم بيافتد». (متي،5: 27-29)

دوري از آرايش ظاهري

پطرس ِرسول، بزرگترين حواري حضرت عيسي، در بخشي از نامه اي که به مسيحيان آسياي صغير(ترکيه امروز) که در آن زمان به شدت مورد آزار و شکنجه بودند، خطاب به زنان مي نويسد:

«براي زيبايي به آرايش ظاهري نظير جواهرات و لباس هاي زيبا و آرايش گيسوان توسل نجوييد؛ بلکه بگذاريد باطن و سيرت شما زيبا باشد. باطن خود را با زيبايي پايدار؛ يعني با روحيه آرام و ملايم زينت دهيد که مورد پسند خداست. اين گونه خصايل، در گذشته در زنان مقدس ديده مي شد. ايشان به خدا ايمان داشتند و مطيع شوهران خود بودند». (نامه اول پطرس،3: 3-5)

وقار و پاکدامني

پولُس طرسوسي، از جمله افرادي بود که طبق بيان عهد جديد، در تهديد و کشتار و شکنجه پيروان و مؤمنين به مسيح کوتاهي نمي کرد؛ وارد خانه هاي مردم مي شد و مردان و زنان را به زور بيرون مي آورد و به زندان مي انداخت. و در نگاه برخي مسيحيان، تاريخ کمتر کسي را سراغ دارد که مانند او تا اين حد به مذهب خود پايبند باشد و از هيچ کوششي جهت فرو نشاندن عطش مذهبي اش کوتاهي نکند؛ به طوري که حتي اذيت و آزار پيروان عيسي را خدمتي به خدا و دين خود مي دانست، ولي او به خاطر عنايت و معجزه عيسي از راه انحرافي خود بازگشت؛ جزء مروجين و مبلّغان مسيحيت شد و بدون هيچ واهمه اي به موعظه و ارشاد مي پرداخت. در عهد جديد نامه هايي از او خطاب به اشخاص و گروه هاي مختلف آورده شده است. از اين نامه ها مي توان به نامه او به «تيطوس» نام برد. تيطوس جواني مؤمن، فداکار و مورد اعتماد پولس بود؛ به طوري که پولس اغلب مسئوليت هاي سنگين را به عهده او مي گذاشت و بعد از آن که رهبر کليساي «کريت» شد، پولس نامه اي به او مي نويسد تا وظيفه يک رهبر خوب مسيحي را براي او شرح دهد و از او بخواهد تا مردم «کريت» را از کارهاي فاسد و کثيف دور کند. و در اين ميان در مورد زنان مي نويسد:

«به زنان سالخورده بياموز که در زندگي و رفتار خود موقّر و سنگين باشند، غيبت نکنند، اسير شراب نشوند و در اعمال نيک نمونه باشند تا بتوانند به زنان جوان تر ياد دهند که چطور شوهر و فرزندان خود را دوست بدارند، عاقل و پاکدامن باشند و کدبانويي شايسته و همسري شريف». (نامه پولس به تيطوس،2: 3-5)

دوري از هم کيش بدکار

و نيز در جواب سؤالات مؤمنان کليساي «قُرَنس» مي نويسد: «اگر کسي از بين خودتان ادعا مي کند که برادر مسيحي شماست، اما در عين حال زناکار، طمع کار، بدزبان، بت پرست، مشروب خوار و يا فريب کار است، با او معاشرت نکنيد. با چنين کسي حتي بر سر يک سِفْره هم ننشينيد». (نامه اول پولس به قرنتيان،5: 11)

لباس مناسب، آرايش نکردن و سکوت

و همچنين در نامه اول خود به «تيموتائوس» که به دست او ايمان آورده و در سِفْرهاي بشارتي اغلب همراه او بود و او را مانند پسر خود دوست مي داشت و با اطمينان کامل مسئوليتِ سنگين کليساي «اُفسَس» را به او واگذار کرده بود، مي نويسد: «زنان نيز بايد در طرز پوشاک و آرايش خود باوقار باشند. زنان مسيحي بايد براي نيکوکاري و اخلاق خوب خود مورد توجه قرار گيرند؛ نه براي آرايش مو و يا آراستن خود به زيورآلات و لباس هاي پر زرق و برق. زنان بايد در سکوت و با اطاعت کامل به فراگيري مسايل روحاني بپردازند...». (نامه اول پولس به تيموتائوس،2: 9-11)

البته نکته قابل توجهي در اينجا وجود دارد و آن اين است که با تمام تأکيداتي که در عهد قديم و عهد جديد بر روي عفاف و دوري از هرزگي شده است، ولي با كمال تأسف كتاب مقدس، انبيا و اولياي الهي را انسان هايي فاسد معرفي مي كند به گونه اي كه انسان بعد از خواندن اين مطالب، انگشت حيرت به دهان مي گيرد!! از جمله در مورد يعقوب نبي مي نويسد: دختران يعقوب بعد از نوشاندن شراب به پدرشان، با او زنا مي کنند. و نيز: يعقوب به جاي زن خود با زن ديگري همبستر مي شود. و در مورد عمران پدر موسي مي گويند: عمرام(عمران) با عمه خود ازدواج مي کند و موسي به دنيا مي آيد. و...

عفّت در دنياي مدرن

سير حركتي جوامع انساني از ابتداي بعثت آدم (ع)، سيري پر فراز و نشيب بوده است، ولي بــا تمام سنگ اندازي هايي كه در برهه هاي مختلف تاريخ بر سر راه انسانيت انسان صورت گرفته، در هيچ دوره اي مانند دوره حاضر و عصر مدرن؛ به نام بشردوستي، حقوق بشر و احياي حقوق انساني، ضد بشر و حقوق انساني او گام برداشته نشده است؛ به طوري كه انسان امروز تبديل به حيواني هوس باز و تابع خواسته هاي نفساني خود شده است، بلكه پا را از حيوانيت فراتر گذاشته و به كارهاي زشتي رو مي آورد كه كثيف ترين و پست ترين حيوانات از آن گريزان هستند.

در اين باره بزرگ متفكر معاصر اسلامي، شهيد مطهري مي فرمايد:

«انسان امروز با همه پيشرفت هاي معجزآسا در ناحيه علم و فن، از لحاظ مردمي و انسانيت گامي پيش نرفته، بلکه به سياه ترين دوران سياه خويش بازگشته است، با يک تفاوت و آن اينکه از برکت قدرت علمي و فلسفي و ادبي خويش، برخلاف گذشته، تمام جنايت ها را در زير پرده اي از تظاهر به انسانيت و اخلاق، نوع پرستي، آزادي خواهي و صلح دوستي انجام مي دهد. صراحت و يکرويي جاي خود را به دورويي و فاصله ميان ظاهر و باطن داده است. در هيچ دوره اي مانند عصر جديد درباره عدالت، آزادي، برادري، انسان دوستي، صلح و صفا، راستي و درستي، امانت و صداقت، احسان و خدمت سخن گفته نشده است و در هيچ عصر، هم مانند اين عصر بر ضد اين امور عمل نشده است. در نتيجه بشر امروز مصداق سخن خداوند شده است: «وَ مِن النّاسِ مَن يعجِبُکَ قَولُه فِي الحَياةِ الدُّنيا وَ يشهِدُ اللهَ عَلي ما فِي قَلبِه وَ هُو اَلَدُّ الخِصامِ. وَ اِذا تَوَلّي سَعَي فِي الأَرضِ لِيفسِدَ فِيها وَ يهلِکَ الحَرثَ وَ النَسلَ»(بقره/204-205)در جهــان امــــروز از يــک طـرف لافِ نوع خواهي و بشر دوستي با بانگي هر چه بلندتر گوش ها را مي خراشد و از طرف ديگر دامنه ملّت پرستي که خود نوعي توحش است، با همه تعصّبات و خودخواهي ها و قساوت ها و آتش افروزي هاي ناشي از آن، روز به روز بالا مي گيرد. اين يکي از تناقضاتي است که منطق بشر امروز گرفتار آن است.آيا سخني ياوه تر و دعوتي پوچ تر از اين مي توان يافت که از طرفي مذهب، آن يگانه پشتوانه ارزش هاي انساني را پشت سر بگذاريم و از طرف ديگر دم از انسانيت و اخلاق بزنيم و بخواهيم با زورِ لفّاظي و پند و اندرزهاي توخالي طبيعت بشر را تغيير دهيم؟ اين کاري است از قبيل نشر اسکناس بدون ضامن و پشتوانه.»(سيري در سيره نبوي، صص 25 - 26)

 آري بعد از رنسانسي كه در چند قرن گذشته رخ داد، بشر نادان نه تنها مسيحيت سنتي، بلكه تمام حقيقت دين و عالم ماوراء را كنار زد و بلكه با عقب گردي نابخردانه به دوره اي كه آن را «جاهليت معاصر و مدرن» مي ناميم رسيده و به كلي منكر تمام حقايق ماورايي شد.

در اين دوره با تئوريزه كردن افكار و آراي جاهلي و ايجاد مكتب هاي الحادي علمي و فكري و اضافه كردن فروعات شيطاني ديگري به آن، تمامي حقايق و ارزش هاي متعالي و الاهي را نفي و انسان را از حقيقت انساني اش جدا كرده و با نوشاندن جام زهري مهلك، اما به ظاهر شيرين، او را به كام مرگ فرستادند.

در اين زمان، امور مقدس دوران انقراض و نابودي خود را سپري مي كنند و تمامي ارزش هاي معنوي و الاهي از زندگي بشر محو و شسته مي شود.

در اين دوره انسان اصل و محور همه چيز مي باشد و خواسته هاي او بر خواسته هاي هركس ديگري ترجيح داده مي شود و سرشت انساني و علايق طبيعي او موضوعي است كه بايد بيش از هر چيز ديگر به آن پرداخته شود. در اين زمان است كه نفس حيواني بشر، خداي او شده و شهوات او به مقام الوهيت تام و كامل مي رسند.

انسان مدرن، انساني است كه در گرداب هواپرستي و خدا انكاري به صورتي جنون آميز دست و پا مي زند و سعي مي كند همه خواسته ها و آرمان هاي وجودي و عطش دروني خود را با سراب دنيا سيراب كند. از اين رو، در مسير بهره وري از اشياي مادي و لذت هاي دنيوي، سر از پا نمي شناسد و ارضاي همه خلأهاي روحي و دروني خود را در لذت گرايي و آزادي عنان گسيخته و بي حد و حصر خود مي بيند.

براي چنين انساني؛ مفاهيمي چون خدا، قيامت، وحي، پيامبر، بهشت، جهنم، تكليف، گناه و... الفاظي بي معنا بيش نيستند. به همين جهت مشاهده مي كنيم كه بي بندوباري، اباحي گري و بي عفّتي از سر و روي انسان سرازير است و دوران مدرن را فراگرفته است.

لينک ثابت

نوشته شده در ساعت 14:6 توسط : حسین

هويت‌رسانه‌ای

سه شنبه 1389/12/03

‌خط های زیر دست نوشته ای است که چند سال پیش در شماره ۸-۹ نشریه «فرهنگ پویا» با عنوان «سجده بر محراب شیشه ای» به چاپ رسید. شاید خواندن آن با توجه به اوضاع به وجود آمده در مورد جو رسانه ای کشور مفید باشد... انشاالله

اشاره

انسان عصر ما مانند قايقی كوچك و شكست خورده‌ است كه در اقيانوس بزرگ رسانه گرفتار شده و امواج سهمگين آن اين قايق را به اين طرف و آن طرف مي‌كشاند و هر آن موجي مي‌آيد و ضربه‌اي شكننده به آن وارد مي‌سازد و اين روال ادامه دارد تا او را از صحنه وجود محو كند و چيزي از آن باقي نماند. حال در چنين شرايطي كه تمامي عوامل دست به دست هم داده‌اند تا قايق هويت ما را نابود سازند بر ما لازم است تا با بازگشت به «خود» دست به دامان خداوند شويم و انسانيت خود را از هلاكت و غرق شدن در درياي پرتلاطم رسانه نجات دهيم.

عصری را که ما در آن قرار داریم, می توان عصر هویت رسانه ای نام نهاد.و برای رسیدن به این مطلب فقط کافی است که لحظه ای با دقت و نگرش صحیح به اطراف خود نگاهی بیاندازیم؛ کارهایی که ما انجام می دهیم مبتنی بر یک سری افکار و اندیشه ها است و این حالت های درونی هستند که مارا وادار به انجام کارهایی می‌کنند، به همین سبب می‌بينيم کارهایی که مثلا از یک انسان مذهبی با عقیده‌ صحیح در یک حالت زمانی و مکانی سر می‌زند در اغلب اوقات بسیار متفاوت با عملکرد یک انسان غیر مذهبی – در همان شرایط زمانی و مکانی - است و از این‌جاست که به تأثیر گذاری جهان بینی فرد یا جامعه در نحوه عملکرد آن‌ها پی می بریم.

افکار و عقاید ما نیز دستخوش یک سری عوامل بیرونی است و در واقع معلول یک سری علّت ها است؛همانطور که فکر کانال عمل است، دیده‌ها و شنیده‌های ما نیزکانال افکار ما هستند. به بیان دیگر؛ سیستم فکری ما دو ورودی دارد 1-دیدن (چشم) 2-شنیدن (گوش).

امیر المؤمنین علی علیه السلام در مورد اثرگذاری دیدن بر قلب و روح انسان که مرکز فکر و اندیشه است می فرماید: «العین برید القلب» (منتخب میزان الحکمة/حدیث 6125)[چشم پیک دل است] و درجای دیگر چشم را قلمی می دانند که قلب مصحف و کتاب آن است و می فرمایند: «القلب مصحف البصر» (منتخب میزان الحکمة/حدیث6127)[دل کتاب دیده است]. وامام جواد علیه السلام نیز در توضیح اهمیت شنیده های انسان و اثر گذاری آن برجهت گیری فکری و عقیدتی انسان می فرمایند:

«من أصغی إلی ناطق فقد عبده, فإن کان الناطق عن الله فقد عبد الله و إن کان الناطق ینطق عن لسان إبلیس فقد عبده» (تحف العقول/ص336) [هرکس به سخنان گوینده ای گوش فرا دهد هر آینه او را عبادت کرده و پیرو او شده است به همین دلیل اگرگوینده در مورد خدا سخن بگوید شنونده هم خدا را عبادت کرده است و اگر از زبان شیطان سخن بگوید, عبادت و اطاعت شیطان را کرده است]

امروزه کم‌تر انسانی را می توان یافت که در روز چندین ساعت خود را صرف مطالعة کتاب‌ها،مجلات، روز نامه ها و یا مشاهده تلویزیون، ماهواره و... نکند و دیده ها و شنیده ها و در نتیجه افکار و افعالش تحت تأثیر غول رسانه قرار نگیرد. اگر کسی به طور مستقیم با رسانه‌ها ارتباط نداشته باشد به سبب ضرورت تعاملات اجتماعی در روز با مردمانی سرو کار دارد که آن‌ها تحت سلطة مستقیم رسانه هستند.

پس چه بخواهیم و چه نخواهیم تقریبا تمامی ما تحت تأثير رسانه هستیم و این رسانه است که به زندگی فردی و اجتماعی ما جهت می دهد .از مد لباس و آرایش سر و صورت گرفته تا نحوه نگرش به خدا و قیامت همه و همه را ابر قدرت رسانه برای ما می‌سازد.

رهبر کبیر انقلاب با درایت پی به این مهم برده و فرمود:

«....تمام برنامه هایی که این ها درست کرده‌اند، برنامه های فرهنگی، برنامه‌های هنری، هرچه درست کرده اند استعماری است، می‌خواهند این ها جوان های ما را یک جوان‌هایی باربیاورند که به درد آن‌ها بخورند، نه به درد مملکت خودشان بخورند....می خواهند این جوان ها به طرق مختلفه یا بیکاره و بیعار بار بیایند که دیگردر مقابل این استفاده‌جوهای خارجی نتوانند کاری بکنند.....»1

بحران هویت

انسانی که مخاطب فیلم‌ها، رمان‌ها، مجلات و شبکه‌هایی باشد که به دنبال ترویج خشونت، سکس و لاابالی‌گری، شیطان پرستی، انسان پرستی و...هستند به ناچار او نیز آن چنان شخصیتی پیدا می کند؛ امروز به دنبال شهوت جنسی است و فردا به دنبال شهوت شکم،یک روز مشغول خوردن مشروبات الکلی است و روز دیگر به دنبال مصرف مواد مخدر، یک روز در مسجد است و روز دیگر..... چنین انسانی توازن شخصیتی ندارد و هنر پیشه‌ای است که در سکانس‌های مختلف زندگی نقش‌های متعدد بازی می کند؛ در خانه یک نقش، دردانشگاه یک نقش و در مسجد و حسینیه نقشی ديگر را اجرا می کند .... حضرت آیت الله مصباح یزدی حفظه الله در تبيین این مسأله می‌فرمایند: «...بین خواسته های ما گاهی آنچنان اختلاف و تزاحم واقع می شود که آدم مردد می ماند ... این تعدد ها گاهی آن قدر در درون انسان زیاد می شود که کأنّه یک انسان ده انسان است؛ ده شخصیت دارد .... این بازیگر های نمایش و سینما را ملاحظه بفرمایید که نقش های مختلفی بازی می کنند؛ امروز یک هنرمند، یک هنرپیشه در یک فیلم نقشی را بازی می کند و فردا در فیلم دیگر نقش دیگری را بازی می‌کند ..... در این فیلم این شخصیت است و در یک فیلم دیگر شخصیت دیگری است. گاهی بین این دو شخصیت از زمین تا آسمان فاصله است ..... ما گاهی در شرایط اجتماعی طوری قرار می‌گیریم که در یک محیطی، در شرایطی، یک نقشی باید بازی کنیم و در یک شرایط دیگر, یک نقش دیگری را باید بازی کنیم ... وقتی انسان چنین تعدد شخصیت پیدا کرد، وقتی تنها می شود می گوید: حالا من کدام هستم؟!... ممکن است این فرد وقتی تنها می‌شود خودش را گم کند وبگوید: من نمی دانم چی هستم! این بحران هویت است به یک معنا، این هویت ندارد، کارش فیلم بازی کردن است، خودش هیچ چیز نیست؛ نه این است ونه آن .....در قرآن به این گروه ها اشاره شده است، می فرماید: کسانی هستند که وقتی مؤمنین را می بینند می گویند:«إنّا معکم» ما هم مثل شما ایمان داریم، همان راه شما را می‌رویم، اهداف شما را پی می گیریم .... «وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ»2 وقتی در محافل خصوصی خودشان می روند به دوستانشان می گویند: ما که گفتیم مؤمن هستیم، نماز می‌خوانيم و.... ما این ها را مسخره کردیم، ما با شماییم. حالا این‌ها واقعا با کدام گروه هستند ؟! با هیچ کدام؛«مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذلِکَ لا إِلى‏ هؤُلاءِ وَ لا إِلى‏ هؤُلاءِ»3 معلّقند؛ نه جزء این ها هستند نه جزء آن‌ها اصلا هویتی ندارند...»4

محصول رسانه‌های امروز پیدایش «من» سرگردانی است که در میان «ایسم»های ناسازگار به جستجوی خود می پردازد و هر لحظه سر در آخور گروه و مکتبی دارد؛ یک روز الگویش «ونددام» و «لوپز» است و روز ديگر «آمیتا باچان»و«یانگوم» و او در میان گرداب و طوفانی گرفتار و دست بسته و وامانده از هر تصمیم و عملی، هر لحظه به سویی می‌رود و هر آن به پرستش و عبادت معبود و خدایی مشغول است.بندگی هر کسی را می‌کند جز آن کسی را که باید حقیقتا بنده او باشد. یک روز به خاطر تبلیغات رسانه ای به پرستش ستاره می پردازد ولی وقتی که آن ستاره غروب کرد و ماه با درخشندگی بیش‌تری نمایان شد به عبادت او مشغول می شود و بعد هم که ماه رفت و خورشید سر بر آورد می گوید من ماه را دوست ندارم و می‌خواهم خورشید را بپرستم .اما او نمی داند که خورشید نیز ساعتی دیگر غروب خواهد کرد واو باز باید در انتظار این باشد که چه چیزی در آسمان رسانه طلوع می‌کند تا به پرستش او برخیزد، غافل از این‌که باید ندای «إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»5 [من روی خود را به سوی کسی کردم که آسمان ها و زمین را آفرید؛ من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم] سر بدهد و رو به طرف آن کسی برگرداند که خالق و آفریننده تمام معبود های پوشالین و کاغذی است و غروب و کهنه گی در او راه ندارد.

قرآن برای تعلیم برخی مسایل از مثل هایی استفاده می‌کند. یکی از مثال های قرآنی برای بیان موضوع بحران هویت, مثالی است که در سوره زمر است و خداوند می فرماید:

«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَّجُلًا فِيهِ شُرَكاَءُ مُتَشَاكِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَمًا لِّرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلا»6  [خداوند مثالی زده است: مردی را که مملوک شریکانی است که در باره او پیوسته با هم به مشاجره مشغولند، و مردی که تنها تسلیم یک نفر است؛ آیا این دو یکسانند؟!]7

حضرت آیت الله مصباح یزدی حفظه الله در توضیح این آیه می فرمایند:

«یک برده ای را در نظر می گیرید که یک آقا دارد، تکلیفش را می داند که چه کار بکند.اما اگر برده ای چند آقا داشته باشد که آن‌ها با همدیگر اختلاف دارند -«شرکاء متشاکسون» شریک هایی هستند که با هم دعوا دارند- و برده هم مال همه این ها است، کدامش برای این برده بهتر است ؟ برده ای که یک آقا دارد یا برده ای که چند آقا دارد که هرکدام او را به طرف خودش می کشد ؟ ..... ممکن است کسی بگوید: خوب است ما خودمان آقا باشیم؛ بنده هیچ کس نباشیم . البته اگر این‌طور می شد بد نبود, خودمان می شدیم خدا,آدم می شد خودش خدا باشد و احتیاج به هیچ کس نداشته باشد...البته خیلی از مردم خیال می کنند این جوری هستند، ولی خودشان را بازی می‌دهند؛ اختیار خواب و بیداری خودشان را هم ندارند .... به هر حال ما ناچاریم که «ربّ» داشته باشیم، حال یک رب داشته باشیم که همه عالم اختیارش دست اوست یا هزارتا نیمچه آقا، نیمچه خدا برای خو دمان درست کنیم که هیچ کدام استقلال کامل ندارند .... حضرت یوسف از هم زندانی هایش سؤال کرد:«يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ»8 [ای همراهان زندانی من ! آیا خدایان پراکنده بهترند، یا خداوند یکتای پیروز؟!]»9

هویت اسلامی

اسلام با بصیرت جامع و کاملی که ازطرفی به انسان و ابعاد وجودی او واز طرفی به مبدأ و منتهای او دارد و به قوس صعود ونزول وي کاملا آگاه است یک خط سیر مشخصی را برای او تعیین کرده و انسان را به حرکت در این مسیر دعوت نموده و می فرماید:«وَ أَن‌َّ إِلَی‌َ رَبِّکَ الْمُنتَهَی‌َ»10 [همه امور به پروردگارت منتهی می‌گردد] (ترجمه ایت الله مکارم) و هویت و شخصیت واقعی انسان را در پیمودن این مسیر تبیین می کند و از اطاعت غیر خود نهی می نماید و با بیان «وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ »11 یوق بندگی را از گردن انسان باز کرده و حتی از این‌که انسانی ربّ انسان دیگرشود نهی کرده و با بیا ن«الله ولی الذین آمنوا» مدال بندگی خود را به گردن او انداخته و به انسان اجازه می دهد تا خود را بنده او بخواند. حضرت آیت الله مصباح یزدی حفظه الله در این مورد می‌فرمایند:«دین می گوید هر انسانی یک زمینه و یک طرح آفرینشی برایش تهیه شده که اگر آن را پیگیری کند هویت صحیح مطلوب را خواهد داشت. خدا زمینه اش را فراهم کرده و طرحش را ریخته و خطوط اصلی را تعیین کرده است؛ که این فرد می تواند در این چارچوب رشد کند و به قول خودمان زمینه های فطری دارد. این را ساختند برای این‌که در این مسیر حرکت کند و لی اختیار هم به او دادند و جبری درکارنیست ..... زمینه را برایش فراهم کردند که در این مسیر پیش برود و به یک نقطه مطلوب باید برسد که آن‌جا نهایت کمال می‌شود، نهایت سعادتش است.....تنها چیزی که می تواند هویت واحد به ما ببخشد، همه نیروهای ما را در جهت رسیدن به یک هدف بسیج کند دین است، دین است که ضامن وحدت هویت حقیقی انسان است «أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ» آن‌هایی که خیال می‌کنند از دین آزادند؛ از رق عبودیت خدا آزاد می‌شوند به قول خدا از یوق بردگی خدا آزاد می شوند، غافلند از این‌که صد خدا برای خودشان درست کردند؛ امروز در مقابل این خضوع می کند تا پستش حفظ شود فردا در برابر آن خضوع می کند تا نیاز جنسی‌اش را تأمین کند و.... . بنا بود تسلیم کسی نباشد ولی تسلیم ده‌ها و صدها ست ... اگر می خواهیم وجود ما تکه تکه نشود، هر تکه اش مال یک خدا نشود؛ اگرمی‌خواهیم وجود داشته باشیم، قوایی نیاز داریم اما همه در خدمت یک هدف. از همه چیز می‌توانیم استفاده کنیم در صورتی که سمت و سویش به آن طرف (طرف خدا ) باشد فلش به آن طرف باشد...افکار، عواطف، احساسات وخواسته ها، همه این‌ها در یک مسیر به سوی یک هدف، نهایتش هم رسیدن به همه خواسته‌هایی است که در فکر انسان می گنجد و بیش‌تر از آن «وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ »12 [در آن (بهشت)آن‌چه دل ها می‌خواهد و چشم ها از آن لذت می‌برد موجود است] (ترجمه آیت الله مکارم) «لهم ما یشائون فیها ولدینا مزید»13 [هرچه بخواهند در آن‌جا برای آن ها هست و نزد ما نعمت های بیش‌تری است (که به فکر هیچ کس نمی‌رسد)] 14

و در بیانی عمومی تمامی اهل کتاب – نه فقط مسلمانان – را به یک نقطه مشترک دعوت کرده است و به بیان مسیر کلی ادیان می‌پردازد و می‌فرماید: «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ»15 [بگو:ای اهل کتاب بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم؛ و بعضی از ما، بعض دیگر را –غیر از خدای یگانه – به خدایی نپذیرد]16

خداوند متعال در این آیه ندای اتحاد سر داده و منشور جهانی خود را خطاب به تمام کسانی که واقعا پوینده راه حق وحقیقت هستند و یا به اشتباه به مسیری رفته‌اند ولی در باطن به دنبال یافتن راه حق بودند اعلام می‌دارد وهمه آن‌ها را به یافتن حقیقت خود و خود باوری و دوری از خود باختگی و عبادت غیر دعوت می‌کند و خط سیرواقی انسان برای رسیدن به هدف حقیقی را در توحید و نفی شرک بیان می‌نماید. اگر انسان به این دستورالعمل که از طرف خالق حکیم و علیم است عمل کند وبا محوریت توحید و توجه به مبدأ و منتها قدم بردارد به رتبه حقیقی خود که «خلیفة الله»ی است دست می یابد؛ مقامی که او را به مرتبه ای می رساند که با امر «اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ »17مسجود ملائکه گرامی خداوند قرار می گیرد؛ ملائکه ای با خطاب: «بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ. لایَسْبِقُونَهُ باِلْقَوْلِ وَ هُمْ بِاَمْرِهِ یَعْمَلُونَ »18 مورد تمجید قرار گرفته اند؛ فرشتگانی که بندگان گرامی خداوند هستند و حتی درسخن گفتن از او پیشی نمی گیرند و مطیع و فرمانبردار او هستند. و جایگاهش، همان جایگاهی می شود که بزرگانی چون آسیه همسر فرعون با طلب کردن آن پشت پا به تمام امکانات دنیوی زده و عرضه داشترَبِّ ابْنِ لِی عِندَكَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ »19 [خداوندا برای من خانه‌ای در بهشت در نزد خودت بنا کن] و به مقامی رسید که خداوند مداح او شده و در وصفش می فرماید: «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَكَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ و َنَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ»20 [و خداوند برای مؤمنان به همسر فرعون مثل زده است، در آن هنگامی که گفت:پروردگارا! خانه ای برای من نزد خودت در بهشت بساز, و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایی بخش].

پي‌نوشت‌ها

1. تبیان، دفتر بیست و ششم، ص36.

2. بقره، 14.

3. نساء، 144.

4. سخنرانی آیت الله مصباح یزدی، مشهد 5/5/1383.

5. انعام، 79.

6. زمر، 29.

7. ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.

8. یوسف، 39.

9. ترجمه آیت الله مکارم، سخنرانی آیت الله مصباح یزدی، مشهد 5/5/83.

10. نجم، 42.

11. آل عمران، 64.

12. زخرف، 71.

13. ق، 35.

14. ترجمه آیت الله مکارم، سخنرانی آیت الله مصباح یزدی، مشهد 5/5/83.

15. ال عمران، 64.

16. ترجمه آیت الله مکارم.

17. بقره، 34.

18. انبیاء، 26-27.

19. تحریم، 11.

20. همان.

لينک ثابت

نوشته شده در ساعت 16:33 توسط : حسین

تو خوب میشوی، خوب میشوی..!

شنبه 1389/11/23
 

استاد مهدی احدی از اساتید حوزه علمیه  و صاحب تفسیر فروغ: 

حدود ۲۰ سالی است به مدت ۱۰ روز، بعد از نماز صبح در شهرمان بابل جلسه ای داریم. روزی وقتی از منبر پایین می آمدم، دیدم آقایی که همیشه جلوی منبر می نشست و اتفاقاً اهل اشک هم بود، آمد و گفت :حاج آقا یک وقتی به من می دهی؟ گفتم :اتفاقاً خیلی دلم می خواهد با هم حرف بزنم. شما ۱۰ ساله پای منبر من می آیی اما حرفی با من نمیزنی! تشریف بیاور. ایشان به منزل ما که در روستایی در بابل است آمد و گفت :حاج آقا دیگه می خواهم بگم! گفتم :بگو !گفت: من جوان لاتی بودم در شهر، تا اینکه انقلاب پیروز شد. یک مرتبه همه داشتند با یک مینی بوس به جماران خدمت امام می رفتند، به من گفتند: تو هم بیا! گفتم: بابا! ما و این همه معصیت ... اما در دلم سید (امام) را دوست داشتم.به هر حال ما هم آمدیم جماران خدمت امام. امام آن روز ملاقات نداشت اما مردم آنقدر شعار دادند که حاج احمد آقا گفت: شما صبر کنید و ساعت ده و نیم به بعد بیایید دست امام را ببوسید و بروید.ما هم ساعت ده و نیم به صف شدیم و برای دست بوسی امام ایستادیم؛ همه دست امام را بوسیدند تا نوبت به من رسید. تا آمدم دست امام را ببوسم ایشان دستشان را کشیدند!! و من خیت شدم و امام هم فهمید که من خیت شدم. در همان حال و هوای لوتی گری و لاتی با خودم گفتم: بابا مرد حسابی برای همه داشتی، اما برای من دست کشیدی؟ خوب اگه میدونستم نمی آمدم!! بعد آمدم که از درب بروم بیرون، محافظ امام برگشت و گفت: آقای فلان! جوان! شما بیرون نرو. با خودم گفتم: نکند می خواهند من را بازداشت کنند؟ مجدداً محافظ گفت :به شما میگویم نرو! امام با شما کار داره.

منتظر ماندم تا همه دست امام را بوسیدند و رفتند. من رفتم داخل اتاق امام و دیدم حاج احمد آقا هم داخل اتاق نشسته است. امام با اشاره به حاج احمد آقا فرمود: برو بیرون. بعد امام فرمود: دستم را کشیدم ناراحت شدی؟ گفتم :بله آقا. اینها همشهری های من هستند، همه دستتان را بوسیدند چرامن نه؟

                                        امام فرمود :پسرم چرا نماز نمی خوانی؟ گفتم: تو از کجا می دانی من بی نمازم. امام فرمود :پسرم چرا گناه میکنی؟ خدا چه بدی به تو کرده؟گفتم :حاج آقا شما از کجا می دانید؟ امام فرمود :شما هم به این مقام می رسید، عمل کن به دینت. بعد انگشترشان را درآورد و گفت: این انگشتر مال تو، به کسی نگو، و انگشتر را به من داد.

 بعد فرمود :تو خوب میشوی، خوب میشوی! و با دختر یک آیت الله ازدواج  میکنی، بعد که ازدواج کردی بچه دار نمیشوی، راه کربلا باز میشود. در سفر  اول کربلا نه، در سفر دوم پایین پای حضرت عباس علیه السلام ایست قلبی  میکنی و می میری و تو را کنار قبر حضرت عباس علیه السلام دفن میکنند! ولی این مطالب را به کسی نگو.

حاج آقای احدی همه مطالب امام تا اینجا درست بود. داماد یکی از آیات شدم و بچه دار هم نشدم. سفر اول کربلا را رفتم و حالا دومین و آخرین سفر کربلای منه و کل مطالب را بر روی نوار هم ضبط کردم . همه را گفتم . فقط سّر من را بدونید . اگر من از دنیا رفتم مطلب را آشکار کنید . ( این نوار به نشر آثار امام هم فرستاده شد )

بعد ایشان رفت کربلا و ما منتظر بودیم.آن شخص درست کنار قبر حضرت عباس علیه السلام در حال زیارت نامه خواندن ایست قلبی کرد و از دنیا رفت. آمدند که او را برای دفن از حرم بیرون ببرند ، خدام حرم حضرت عباس علیه السلام آمدند و گفتند: کجا؟ حضرت عباس علیه السلام به ما پیغام دادند که این مرد را پایین پای من دفن کنید. و الآن کفشداری حضرت عباس علیه السلام که میروید، در پایین پای حضرت دفن است

لينک ثابت

نوشته شده در ساعت 15:0 توسط : حسین

بزرگ بیدارگر دوران

جمعه 1389/11/22
سلام بر خمینی آیت و نشانه ی خداوند بر روی سیاره خاکی کسی که به جرأت می توان او را بزرگ بیدارگر عصر دانست کسی که ولی خدا بود و بارقه ی معجزه اش تمام جهان را فراگرفت و انسان های بی شماری با اشراق و پرتو افکنی  او  از دایره ظلمت رها شده و به بارگاه نور هدایت یافتند؛ "اللّهُ وَلِیّ الّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظّلُماتِ إِلَی النّورِ" (خداوند سرپرست مومنان است که آن ها را از ظلمت به سوی نور هدایت می کند)  کسی که حصن نفوذ ناپذیر قلب ها را درهم شکست و مالک مطلق قلب های خداباوران و آزادمردان جهان شد؛ "إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدّاً" (کسانی که ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند خداوند محبت آن ها را دردل ها قرار میدهد) کسی  که سیاستش سیاست مداران٬ فقهش فقیهان٬عرفانش عارفان٬ تدبیرش مدبّران٬ شجاعتش شجاعان٬ غیرتش غیرتمندان٬ حکمتش حکیمان٬ مدیریتش مدیران و قلمش ادیبان را متحیّر ساخته  ولی با تمام این تفاصیل او خود را خادم انسانی خدا تبار می دانست و هنگامی که از او یاد می کرد جمله ی زیبای "روحی لتراب مقدمه الفداء" بر لبانش شکوفه می زد و جان خود را فدای خاک قدم های او می شمرد... آری او به راستی  روح خداوند بود که به جسم بی جان انسانیت معاصر دمیده شد و بیدار شده ای بود که  دنیا زدگان و خواب آلودگان را بیدار کرد...

لينک ثابت

نوشته شده در ساعت 7:21 توسط : حسین


قلم تنها فایده ندارد٬ گفتن تنها فایده ندارد٬ اعتماد به دولت ها فایده ندارد٬ خود مردم و خود نویسندگان و گویندگان باید مردم را بیدار بکنند. و قلمی فایده دارد که "بیدارگر" توده های مردم باشد... صحیفه امام ج۱۷ ص۸۱

آمار سایت



خروجي وبلاگ

دانلود نرم افزار

دانلود فيلم

بهراد آنلاين

پوزخند